یکی قطره باران

بوی ماه مدرسه

دوباره مدرسه ها شروع شده و دوره ی درس و مشق رسیده.  اما امسال بوی ماه مدرسه به مشام من نرسید. خوب دیگه ما ۱۲ ساله که این بو رو استشمام می کنیم. حالا دیگه وقتشه که بوی دانشگاه به مشامم برسه  

دیروز وقت تعطیل شدن مدرسه ها تو خیابون بودم این بچه جینگیل پینگیلی های دبستانی رو هی می دیدم و هی یاد دوران ابتدایی خودم میفتادم.

یه دفه یادم اومد مه پارسال روز اول مدرسه عجب خاطره ای برام جور شد. سر صبح که از خواب بیدار شدم رگ گردنم گرفت . فکر کنم زیادی غیرتی شدم   خلاصه عین این آرتروزی ها رفتیم مدرسه. حسابی همکلاسی ها ما رو دست انداختن و معلم ها تو کف موندن که این بدبخت چش شده؟  ما هم که عین سیخ شده بودیم وحتی نمی تونستیم نوک پامونو ببینیم.(یاد کنگ فو پاندا افتادم )

چه زود گذشت ایام خوش مدرسه ...

این قافله ی عمر عجب می گذرد *** دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری *** پیش آر پیاله را که شب می گذرد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 0:32  توسط حامد  | 

۹ =۷۲۰۰۰۰

لیله القدر خیر من الف شهر:شب قدر از هزار ماه بهتر است ... خدای من بهتر از ۱۰۰۰ ماه !  وقتی فکر می کنی مخت سوت می کشه : یه شب که فوقش ۹ ساعت باشه = ۷۲۰۰۰۰ ساعت . به به چه معامله ی خوبی    :           ۹ =۷۲۰۰۰۰ !

این جوریه دیگه ... به قول مامانم کارای خدا که به آمیزاد نمی مونه!

توی این شب های نازنین و پربرکت دعا برای تعجیل در ظهور مولایمان را در راس ادعیه و حاجاتمان قرار می دهیم باشد که بیاید

نکته ی جالب و قابل توجه دیگه اینه که  ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان علی علیه السلام هم در همین شب هاست ...  خدایی خدا چه کرده ؟! خواسته همه ملت رو تو کف بذاره  

شهادت مظلومانه ی امام اول شیعیان بر همگان تسلیت باد

چه وجود والایی داری که تیغ مرگ را هدایت گر رستگاری ات می بینی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/01ساعت 0:30  توسط حامد  | 

میلاد مبارک

میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام)  و روز اکرام را گرامی می دارم.

السلام علیک یا حسن بن علی مجتبی

توضیح: از اون جا که امام علی (علیه السلام) پدر امام حسن (علیه السلام) است و امروز هم روز اکرام است و اکرام ایتام بسیار پسندیده ، پس حدیث نورانی زیر دلنشین می شود:

امام علی (علیه السلام) می فرماید: هیچ مرد و زن مومنی نیست که دست محبت بر سریتیمی بگذارد مگر این که خداوند به اندازه ی هر تار مویی که بر آن دست کشیده است ثوابی برایش بنویسد.

حال محاسبه کنید ثواب به فرزندی پذیرفتن یتیمی را... (البته این جمله ی آخر متعلق به خودم بود، سوء تفاهم نشه یه وقت)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/26ساعت 5:51  توسط حامد  | 

دست فرمون !

همین اول از کلیه رانندگان توشهری-بین شهری-برون شهری اعم از سواری-وانت بار-مینی بوس-اتوبوس-کامیون و کامیونت عذرخواهی می کنم. مراتب شرمندگی بنده ی حقیر را پذیرا باشید.

توصیف صحنه: یه ماشین پراید نوک مدادی به شماره ی ـــــــــــــ (بماند)-سمت چپش یه سمند مشکی ۲کیلومتر-سمت راستش یه پراید زرشکی-توی ماشین مذکور یه جوون. جوون قصه ی ما(که بنده ی حقیر باشم) با هزاره فیس و افاده که بله ما آیین نامه و آزمون تو شهری را قبول گشتیم ؛ با افتخار ماشین را روشن کرده با یک حرکت نمایشی ماشین را خوشحال و خندان از پارک درمی آورد ... آهان ببخشید اشتباه شد ... قبل از این که ماشین کاملا از پارک در بیاید چپ سپر جلو به در عقب سمند اصابت کرده و نصف ماشین سمند ۲ کیلومتر ... پـــــــــــر !

قصه ی ما به سر رسید *** جوون ما به گواهینامش نرسید

از کلیه دوستان تقاضا می شود جهت خسارت یک راس در عقب سمند -خودروی ملی- به یک فروند جوون دست فرمون ۲۰ کمک های مالی خود را اعطا فرمایید. اجرکم عند الله

قابل ذکر است که: ماشین پراید بابایی حتی خش هم برنداشت. باز بگین سمند خودروی ملی!

ذکر این نکته الزامی است که: قراره برم اداره ی ثبت احوال اسمم رو به "شوماخر ثانی" تغییر بدم. در ضمن سایر نظرات در مورد اسم جدید را پذیرا هستم.

 

البته این قدر هم فجیع نبود ها !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 5:30  توسط حامد  | 

ما شهرستانی ها

سلام  

دیروز صبح خیلی سرم شلوغ بود. ۱۰ - ۱۲ تا از این ادارات و بانک های دولتی و خصوصی رو فتح کردم. وسیله نقلیه بنده هم دوچرخه است. اونم چه دوچرخه ای... همین جور که می روندم و فکر می کردم که اول به کجا حمله ور شوم دیدم اصلا نیاز به فکر کردن نیست... بله ... ما شهرستانی هستیم:

انواع بانک خصوصی و دولتی - اداره پست - ثبت احوال - شهرداری - بیمه و الی آخر همه در یک راستای خیابون یافت می شن. لهذا تمام امور را در عرض ۳ ساعت انجام دادم و خلاص...

خوبیش اینه که دهن د ماه رمضویی! (همون دهن روزه) هلاک نمی شی. از این بانک ملت درمیای. می ری تو بانک ملی. از ملی می ری مهر و ...

اما بدی شهرستان اینه که اگه پاتو از خونه بیرون بذاری از دم در تا مقصد هر بنی بشری که ببینی آشنا از کار درمیاد. دست و بالت بسته ست و حتی نمی تونی مثلا برای تخلیه انرژی جوانی یه جفتک وسط خیابون بزنی   تا چه رسد ...

اما خوبی این بدی اینه که دست از پا خطا نمی کنی ... رفتارت کنترل شده ست ... آسه می ری آسه میای ... و در نهایت یه بچه + درجه ۱ می شی.

بچه +

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 7:47  توسط حامد  | 

گروه یک نفره! - اولین کتاب

تو آپ قبلیم در مورد تشکیل گروه کتاب خوانی توضیح دادم، از اون جا که یک گروه نیازمند اعضای گروه، سرگروه، زمان و مکان درست حسابیه نقدا بی خیال همچی گروهی شدم. البته رفقای درجه 1 همیشه پای ثابت اند، مکان هم که فت و فراوونه ، منتها ... بــــــله ، نیست که الان ماه رمضونه بعدشم من دیگه باید برم دانشگاه سرم شلوغ می شه!! ، بقیه هم درس دارن ، اونای دیگه هم هر کی یه جای کشور پرت شده اینه که گروه بی گروه.

من به این نتیجه رسیدم که فعلا یک گروه تک نفره اینترنتی تشکیل بدم ، حالا فوقش رفقا هم میان تو فضای اینترنتی وارد گروه می شن دیگه.

 

کتاب اول:

مبحث: روان شناسی

موضوع کلی: رازهای موفقیت

کتاب: سنگفرش هر خیابان از طلاست

مولف: کیم وو چونگ

ترجمه: محمد سوری

سنگفرش هر خیابان از طلاست

 توضیحاتی در مورد کیم وو چونگ - تاجر موفق کره ای- در ادامه ی مطلب ذکر شده است.

فرازهایی از کتاب:

* مهم نیست که من چه کاری انجام می دهم ، هر چه باشد دوست دارم آن را به نحو احسن و تا انتها انجام دهم. این کلید رمز موفقیت است.

* سعی و تلاش خود را در حد رفع نیاز متوقف نکنید.

نابغه شدن 99% به تلاش بستگی دارد. برای این که در حرفه ی خود نابغه باشید خود را در آن غوطه ور سازید. درک و آگاهی صحیح کسب کنید و آن ها را عمیق و عمیق تر سازید.

*اگر در مدرسه، شما درسی را انتخاب کردید که آن را دوست ندارید، به احتمال زیاد مشکل خود آن درس نیست بلکه ایراد در نحوه ی  برخورد شما با آن است، مشکل هر چه باشد باید قبول کرد که همیشه راه حلی هم هست.

* زمان همانند تیری که از کمان رها می شود، هرگز بازنمی گردد.

* موفقیت و شکست هر کس تماما به نحوه ی استفاده ی او از وقت دارد.

*یک شبانه روز برای همه 24 ساعت است. اما تفاوت در این است که شما چگونه از این 24 ساعت استفاده می کنید.

* رقبای ناشناخته رقیب های اصلی شما هستند.

* هیچ چیز در زندگی رایگان به دست نمی آید و هیچ رویدادی تصادفی نیست هر چه بیش تر حفر کنید ، گودال عمیق تری به وجود می آید و هر چه گودال عمیق تر باشد، آب چاه بیش تری خواهید داشت.

*هیچ چیز غیر ممکن نیست. عدم سرسختی شماست که کار را غیر ممکن می سازد.

* غیرممکن ها، ممکن گردید، چون عده ای به افکار و اندیشه های خود اعتقاد و ایمان کامل داشتند. اینان کسانی هستند که تاریخ جهان را رقم می زنند.

* مهم نیست که چه حرفه ای در آینده انتخاب می کنید و چه کاره می شوید. مهم این است که به خود اعتقاد و ایمان داشته باشید. آن چه که خواسته ی شماست در ضمیر باطن خود جای دهید، آن وقت چنان چه خود بخواهید یقینا موفق می شویئپد. فراموش نکنید که هر چه امروز داریم روزی غیرممکن تصور می شد.

*طرز برخوردتان باید طوری باشد که به هر کاری دست می زنید به بالاترین سطح صعود کنید.

* سریع ترین روش یادگیری انسان از جامعه است.

* کنفوسیوس معتقد بود چنان چه همراه دو نفر قدم بزنید لااقل یکی از آن ها معلمی برای شما خواهد بود.

* هر چیزی را در زندگی تجربه کنید به جز مواردی که از نظر اخلاقی غیر قابل تاییدند.

* عمق دوستی های واقعی را فدای تعداد دوستی ها نکنید. صدها دوست بدون یک دوست واقعی بی فایده است.

*استفاده ی عاقلانه از پول از پول درآوردن مهم تر است.

* بلاهت محض است که قبل از کوچک ترین سعی در راه انجام کاری آن را غیر ممکن تصور کنیم.

* یکی از فلاسفه گفته است: جوان بدون هدف ، مانند کسی است که به خودکشی روحی دست زده است.

* به جای پرداختن به خود به فکر دیگران باشید. همواره منافع جامعه ی خود را مقدم بر منافع شخصی قرار دهید.

نقد شخصی:

کیم وو چونگ نویسنده ی کتاب،فردی کوشا ، بلند نظر و سرسخت است. با مطالعه ی تجربیات او در این کتاب و آشنایی با نحوه ی زنگی وی می توان به وضوح به این ویژگی های رفتاری که حاصل از شرایط سخت زنگی نویسنده در کودکی و نوجوانی بوده است پی برد.

مخاطب وی بیش تر جوانان کره اند. کیم وو چونگ آن ها را به بلندنظری و تلاش برای جامعه ی کره دعوت می کند و از نسل جوان برای ادامه ی راه نسل خود یاری می طلبد.

پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانید تا ببینید:

 - یک فرد موفق چه دیدگاهی نسبت به زندگی ، جهان ، جامعه ی خود ، کار، اقتصاد و وقت دارد.

- تجربیات نویسنده در قالب داستان های زندگی وی می تواند شیرین و آموزنده باشد.

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 21:31  توسط حامد  | 

پس از 12 سال دانش آموزی ... بالاخره "دانشجویی"

آخ جووووووووووون  بالاخره دانشجو شدم  دیروز نتایج رو نگاه کردم دیدم بــــــــــــــــله در رشته ی مورد نظر قبول گشتم: رشته ی شریف شخیص شهین زبان و ادبیات انگلیسی.

صبح امید که بود معتکف پرده ی غیب *** گو برون آی که کار شب تار آخر شد

خدایا شکرت  شکرا لله  Thank God

خداوند هر جوان پشت کنکوری ، جلو کنکوری ، رو کنکوری و زیر کنکوری ایرانی رو به موفقیت برساند. آمین  

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/15ساعت 6:26  توسط حامد  | 

ماه مرزوق

 

شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن

رمضان هم از پی شعبان رسید. برترین ماه خدا . ماه گناه سوزی.

ماه رمضان خیلی پر فضیلته . این مطلب در قرآن و روایات معصومین کاملا مشهوده:

فضیلت ماه رمضان:

  • قرآن از بین تمام ماه های سال فقط از این ماه یاد کرده است و آن را ماه نزول قرآن خوانده است.

سوره بقره، آيات 185-183

شیخ مفید در کتاب مقنعه از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در جمعه آخر ماه شعبان برخی فضایل این ماه را شمرده اند:

  • ماهی که در آن شبی برتر از هزار ماه قرار دارد.
  • خداوند روزه را در آن واجب و شب زنده داری را نافله قرار داده است.
  • یک نماز مستحبی در این ماه برابر خواندن 70 شب نماز نافله است.
  • ثواب انجام کار خیر برابر ثواب انجام یک واجب.
  • ثواب انجام یک واجب برابر 70 عمل واجب در ماه های دیگر.
  • هر کس مومن روزه داری را افطار دهد خداوند ثواب آزادی یک بنده را به او می دهد و تمام گناهان گذشته اش را می بخشد.
  • رمضان ماهی است که آغاز آن رحمت ، وسط آن مغفرت و بخشش و پایان آن اجابت دعاها و آزادی و رهایی از آتش جهنم است.

 شیخ مفید از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است:

  • تورات در ۶ رمضان و انجیل در شب 12 رمضان و قرآن در شب قدر نازل شد است.

این امر جایگاه برجسته ی ماه رمضان را در عالم ملکوت بازگو می کند.

 روایت دیگر از امام صادق(علیه السلام):

  • درهای آسمان در ماه رمضان گشوده می شود ، شیطان ها به بند کشیده می شوند و اعمال مومنان مقبول حق واقع می شود، چه خوب ماهی است ماه رمضان ، ماهی که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) ماه مرزوق نامیده می شد.

 وای که چه ماه پربرکتی ... 30 روز برکت از نوع درجه یک و خالص. البته خیلی ها (نمونه ی بارز خود بنده) از رمضان فقط گشنگی و تشنگی شو درک می کنن و از برکات بی حدش محروم می شن. من و اونای مثل من از ریشه باید اصلاح بشن. من خودم برای اصلاح شخصی برنامه های معنوی زیادی در این ماه ریختم. همین برنامه ریزی گام اوله ... نی نی نیم ز گفته خرسند! گام اول: احساس نیاز به تغییر و اصلاح . خوب حساب کسی که فکر می کنه به اصلاح نیاز نداره و همه چی خودش جور می شه جداست... گام اول رو که برداشتیم به گام دوم می رسیم : برنامه. تصمیم من رسیدن به حقیقت روزه است. کار سختیه . همه می دونن که حقیقت روزه اینه که گوش و چشم و زبان و گوشت و خون و پوست و مو و جلد آدم علاوه بر شکم مبارکش روزه باشن!

البته رسیدن به حقیقت روزه برای من سراپا تقصیر خیلی سخته ولی ممکنه . من می تونم ... آره آره ...

خوب بالاخره باید از یه جایی شروع کرد دیگه ... رهرو آن است که اهسته و پیوسته رود . قرار نیست که یه شبه برم ملکوت.

امیدوارم این ماه که تموم می شه ، روز عید فطر که از خواب پا می شم ، تصفیه شده باشم. پاک پاک مثل بچگیام.خداوندا تو کمکم کن که یاوری بهتر از تو سرغ ندارم. آمین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 6:36  توسط حامد  | 

کتاب خوانی- ایده

چند روز پیش همین جوری رفته بودم تو فکر و خیالات خودم و داشتم راجع به اوضاع خودم و جامعه ی خودم فکر می کردم که یهو دو تا از اون سلولای مغزم-که از قضا دارای بار هم بودند!- به هم خوردند و جرقه ای ایجاد شد ... همین جور که از کلم دود می کرد - آخه طفلک مغزم تا حالا این قدر ازش کار نکشیده بودم !ـ با خودم گفتم: مگه نمی گن آمار کتاب خوانی در سطح کشور خیلی پایین تر از میانگین آمار جهانیه ... خوب علت چیه؟   چرا ؟ آخه چرا ؟!!!!

بعد از ساعت ها ـ دقیقه ها ... نه ثانیه ها ... آره چند ثانیه بیش تر نبود ! ...  فکر کردن برای یافتن جواب به یک نتیجه قانع کننده و بسیار آشکار رسیدم : در کشور ما انگیزه برای کتاب خواندن نیست.

حالا انگیزش چه طور میاد ؟ دیدی تو این کشورهای خارجی طرف نویسنده بعد از این که کتابش چاپ می شه میاد یه جا می شینه و انتقادات و نظرات ملت رو در مورد کتابش جواب می ده ؟ هر کی هر جور می خواد ازش سوال می کنه و نظرش رو در مورد کتابه می گه ... این کار فوایدی چند دارد:

فایده ۱:یه نفر بی علاقه به کتاب خواندن وقتی این هیاهو رو می بینه می گه برم ببینم این یارو چی نوشته ملت این جوری انتقاد می کنن؟!

فایده ی فایده ۱: به آمار کتاب خوان ها یک نفر اضافه می شه و شاید مشوق خوبی برای آغاز کتاب خوانی باشه.

فایده ۲: اگر کتاب واقعا کتاب باشه ـ نه چرندیات ـ  مسلما مخاطبین و منتقدین بیش تری رو به خودش جذب می کنه . پس وقتی اون بی علاقه به کتاب خواندن از اون جا رد می شه میگه: اوووو ه چه جمعیتی ... حتما کتاب یارو درست حسابی بوده دیگه.

فایده ی فایده ۲: دیگه لازم نیست در به در دنبال بگردیم که کتاب خوب چیه؟ از کجا بدونم مطالب این کتاب ارزش خوندن داره یا نه.

نکته: البته در موارد معدود و محدودی دیده میشه که یک کتاب با توهین و هتک حرمت چالش هایی ایجاد می کنه مخاطبین رو به سمت خودش می کشه . در این موارد انگشت شمار باید: ۱. به عقلت رجوع کنی. ۲.اگه رسپانس نداد به مخاطبینش توجه کن که اغلب اهل علم و قلم نیستن و چیزی بارشون نیست. ۳. با یه نفر اهلش در مورد کتاب صحبت کن. و ... خلاصه این که فهمیدن ارزش مطالعه یه کتاب اون قدر هم سخت نیست.

بله یکی از راه های ایجاد انگیزه برای کتاب خواندن می تونه ایجاد همین چانشست ها باشه.

ایده: یک سری جلسات با محتوای کتاب خوانی تشکیل می دهیم. اعضا درباره ی کتاب های مشترکی که خواندند بحث می کنند

اگر کتاب مشترک المطالعه ای ! پیدا نشد هر کس درباره ی کتابی که خود خوانده صحبت می کند .

 اگر کتابی نخوانده بود به سخن بقیه گوش می کند گویا کتاب را خوانده.

 اگر نخواست به سخن بقیه گوش کند او را به خیر ما را به سلامت!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/07ساعت 8:20  توسط حامد  | 

تاریخچه ی المپیک

با توجه به شروع بازی های تابستانی المپیک ۲۰۰۸ پکن، یک تاریخچه ی کامل از المپیک رو به عنوان آپ این هفته در نظر گرفتم: 

تولد المپیک

باستان شناسان و تاریخ نویسان بر این عقیده اند که  یونانیان در دوره ی باستان جشن هایی ترتیب می‌دادند‏ که در ابتدا جنبه ی مذهبی داشته و بعدها به سوی زورآزمایی و مبارزه‏های ورزشی گرایش یافته‌است. این جشن ها چون در دامنه ی کوه معروف «المپ» برگزار می‌شده و دوره ی پررونقی داشته‌است به جشن های «المپیا» مشهور گردیده است.

جشن‏های «المپیا» ادامه داشت تا سال ۳۹۴ که امپیراتور روم آن‌را تعطیل کرد.

دشت المپیا

احیای المپیک

یک باستان‏شناس آلمانی به نام «کورتیوس» در دل تپه‏های خاموش «المپیا» به کاوش پرداخت، و آثار شگفتی را کشف کرد. فکر احیای این بازی ها قوت گرفت و با هزاران دشواری مردی به نام «پی‌یر بارون دوکوبرتن» فرانسوی به کمک دوستان خود در سال ۱۸۸۹ در پاریس همایشی تشکیل داد و اساس بازی های جدید المپیک را پی نهاد.

بازی های المپیک به طور رسمی ازسال۱۸۹۶ بود که درآتن انجام گرفت وپس از آن هر چهارسال یک باردرنقاط مختلف جهان انجام گرفته‌است.وفقط سه دوره به دلیل جنگ جهانی دوم انجام نپذیرفت.

نمادها

حلقه های پنج گانه          نمونه ای از آتش المپیک-بازی های زمستانی 2002

معروف ترین نماد المپیک حلقه های پنج گانه است. این پنج حلقه در هم بافته شده نمادی از اتحاد میان پنچ قاره‌است. این پنج حلقه در پنج رنگ روی زمینه سفید در پرچم المپیک کشیده شده‌اند. رنگ‌های سفید(رنگ زمینه)، قرمز، آبی، سبز، زرد و سیاه بگونه‌ای انتخاب شده‌است که هر کشوری حداقل یکی از این رنگ‌ها را در پرچم ملی خود دارد. پرچم المپیک در سال ۱۹۱۴ انتخاب شد، اما اولین بار در آنتورپ در سال ۱۹۲۰برافراشته شد. این پرچم برای هر یک از جشن های بازی ها برافراشته می‌شود.

شعار رسمی المپیک «Citius, Altius, Fortius» است. عبارتی لاتین به معنی «سریع تر، بالاتر، قدرتمندتر».

ادامه ی مطالب هر بخش را به طور کامل در ادامه ی مطلب بخوانید ...

منابع:

 http://fa.wikipedia.org

http://abushahr86.blogfa.com

http://www.aftab.ir

http://siasat_e_ali.persianblog.ir

http://www.iribnews.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 8:3  توسط حامد  |